بسم الله الرحمن والرحیم                    

    داستان کشور عراق            کتاب تعلیمات اجتماعی پنجم

یکی بود یکی نبود .درروزگاران قدیم توی کشور ترکیه 2رودی بود به نام دجله وفرات .این

دورود خیلی باهم دوست بودند .هردوی آن ها یک آرزو داشتند که بروند وخلیج فارس

راببیند .یک روز تصمیم گرفتند که به دنبال آرزوی خودبروند. آن هابارسفرخود رابستند وراهی

سفرشدند.لب مرز عراق ،فرات به دجله گفت: « دجله توراه خودت راادامه بده.من ازاین جایک

سری به عمو سوریه ام می زنم.»دجله گفت: «پس ازعراق برایش سوغاتی ببر.» آن ها به

پیش عراق رفتند وبرای اوهمه چیز تعریف کردند .عراق گفت:« من درجلگه های حاصل خیزم

پنبه وغلات دارم وخرما هم صادرمی کنم. اگرسوغاتی می خواهید این ها را ببرید.» بعد رفت

وسوغاتی ها را آورد. فرات ازدجله خداحافظی کرد ورفت.دجله هم به راه خود ادامه داد.

اوداخل عراق رفت به موصل وکرکوک رسید. او دید که آن ها دارند باآمریکایی ها دعوا می

کنند .جلو رفت وازموصل پرسید: « چراباهم جنگ می کنید؟» درجواب اوگفت: « چون آمریکایی

ها برای بدست آوردن نفت مامی جنگ می کنند ولی مانمی خواهیم نفت مان رابه آن ها

بدهیم .رود دجله به خود گفت: « خدا کندبقیه ی این کشور دیگرجنگ نداشته باشند.» بعد به

راه خود ادامه داد. او وقتی به سامرا رسید دوست خود را دید وازاو همه چیز راپرسید وفرات

هم همه چیز راتوضیح داد. بعد باهم به سفرخودادامه داد. تابه کاظمین رسیدند .آ نجا خیلی

شلوغ بود وایرانی هم دران جا زیاد بود. فرات ازکاظمین پرسیدند: « چرا این قدر این جا شلوغ

است وایرانی هم وجود دارد؟ » کاظمین درجواب به اوگفت: چون دراین جا آرمگاه دوتن

ازامامانی که به دست بنی عباس کشته شده اند دراین جاهست که نام آنها

یکی امام موسی کاظم (ع) ودیگری امام محمد تقی (ع) است.آن ها کمی که جلوتر رفتند وبه

کربلا رسیدند یادی ازامام حسین (ع) ویارانش کردندوبه راه خود ادامه دادند . کمی جلوتر فرات

به دجله گفت: « من خیلی خسته شده ام .مراتاخلیج فارس کول می کنی ببری؟» دجله به او

گفت:« بله ولی یک شرط دارد.آن هم این است که اسم مان راعوض کنیم وبگذاریم

شط العرب» فرات قبول کرد وروی پشت اورفت بعد این دو رود به هم پیوند خوردند وبانام  

شط العرب به راه خود ادامه دادند .کمی که جلوتر رفتند درنزدیکی بندر بصره رودی رادیدند

 که برای آن ها دست تکان می داد واز طرف بندر خرمشهر می آمد .کمی صبر کردند 

 تا رود به آن ها برسد.بعد آن رود خودرامعرفی کرد وگفت:« من رود کارون هستم وازایران

می آیم. می شود بگویید که کجا می روید؟» شط العرب گفت:« به طرف خلیج فارس

 می رویم.» رود کارون گفت: « چه با مزه من هم به طرف خلیج فارس می روم .

می شود مراهم باخود ببرید؟» شط العرب گفت : « بله ،باز هم شرط دارد وآن این است

که اسم مان بشود ..........آهان فهمیدم بشود اروند رود.» رود کارون قبول کرد وبا آن ها

همراه شد وبه هم پیوند خوردند. اروند رود باتمام رودها به خلیج فارس ریخت وسه رود به

آرزوی خود رسیدند.

 این بود داستان شیرین کشور عراق .تا داستان دیگر ویک دیدار دیگرخدا نگهدار .

قصه ی ما به سر رسید اما کلاغه هنوز به خانه اش نرسید.

نویسنده سرکار خانم فاطمه عباسپور .کلاس پنجم زیبا . معلم سرکار خانم م.خ.ب

                                                   مدرسه ی .... 

                  

                                                  نقشه ی کشور عراق

تلفیق درس جغرافیا با انشا. داستان  و هنر  و نمایشنامه.  واجرای نمایش در کلاس